وداع آخر

نویسنده: فاروق غوری

زندگی مجاهد چقدر زیباست، گامهایش خیلی استوار و آنها را با متانت بر میدارد، هر یکی به امید پیروزی، به امید احیائی خلافت اسلامی، به امید عزتمند ساختن امت اسلام، آزاد کردن زندانی هایش و خورسند سازی آزادهایش، به امید شهادت، به امید ریختاندن خونش روی سبزه های باغ پر طراوت اسلام، به امید آبیاری کردن درخت تنومند ایمان با خون خود، به امید بهشت، نعمت هایش، قصرهایش و میوه هایش. به امید باغهای سرسبز و دل انگیز بهشت، جایکه زیر بوستان های آن نهرهای مختلف جاری است، نهرهای که هیچگاهی اثرات گندیدگی در آنها نمودار نمیشود، و بر شاخ های درختان میوه دارش بلبلان خوش آوازی می کنند و با چلچله های زیبای خود روح و روان بهشتیان را نوازش میدهند.
به امید حورهای سیاه چشم و دلربا که قدر و قیمت تنها یک چشم شان، نه، حتی قیمت یک روی سری و چادر شان را تمام سرمایه های دنیا برابری نمی کند. آنهای که عشق می ورزند و با یک عالم ناز و خرام در میان لباس های ابریشمی بیحد زیبا در جوار جوی های خوش منظرۀ بهشت گام می گذارند، گامهای توام با تبسم که در غایت زیبای و خوش رویی می باش، آری! گامهای که قلب شوهران شان را مملو از خوشی می سازد، حورهای سیاه چشم و مقبول که در درازنایی زندگی بهشتی چینی بر ابرو، عبوستی بر جبین، کدروتی بر رخسار، غلظتی از زبان و کتکی از دستان شان متوقع نیست.
به امید شرف یابی با دوستان و عزیزان که قبلا با آنها از دنیا رفتند، آنهایکه با محبت فراوان و با قلب های سر شار از محبت، ایثار و از خود گذری به سنگرهای جهاد شتافتند، اجسام نحیف و ضعیف و لاغر خویش را با گردباد های سنگر آغشته نمودند و در روزهای سوزان تابستان با یک دنیا شجاعت و دلاوری با دشمنان الله عزوجل مبارزه نمودند، مبارزه ای که خستگی را نمی شناخت و با ماندگی، ضعف و سستی یی تصمیم معرفتی نداشت.
آری با چنین یک شجاعت و مردانگی تیر مرگ ( که بهانه است) به سینۀ اش تصادم کرد و آنرا صدچاک ساخت، هنوز نتوانسته بود از دشمنان الله عزوجل کما حقه انتقام بگیرد، با دوستان همسنگرش که آنها را سخت دوست میداشت، الوداع گفت.
آری وداع آخرین!
وداعی که قلب های تعداد زیادی را مجروح ساخت. اما از قلب محبوب دلش، دختران ناز و پسران مقبولش مپرس!

سرچینه: کابل ټکی کام

x

Check Also

سپېڅلي مقاومت، جګړه غوښتونکي له جګړې بېزاره کړل

د يوه هدف د ترلاسه کولو لپاره چې هر قدم په ريښينې ...