دیني لیکنې

پوشش‌های سکولارزم معاصر، ترویج کثرتگرایی دینی

نویسنده: فضل الرحمن فقیهی استاد دانشگاه هرات

(پوشش نخست)

اشاره
ترویج اندیشه‌های سکولارستی در کشورهای اسلامی، جزء برنامه‌های بزرگ و خطرناک استکبار جهانی است. اخلاص مردم به شریعت مقدس اسلام در کشورهای اسلامی، باعث شده تا ترویج این اندیشه‌ها در کشورهای اسلامی، توسط ایادی استکبار، تحت پوشش‌های منافقانه‌یی صورت گیرد؛ برای اینکه مردم در برابر پدیدۀ شوم سکولارزم، قیام نکنند و به تدریج این غُدّۀ سرطانی در جوامع اسلامی شیوع پیدا کند. با چنین انتباهی از وضع امت اسلامی، به‌ویژه در کشور ما، برملاسازی پوشش‌های سکولارزم معاصر، که سکولارمشربان نواندیش‌نما در زیر آن فعالیت می‌کنند، از ضرورت‌های جامعۀ اسلامی ماست.

بدین اساس، نگارندۀ این سطور بر آن است تا در زیر عنوان «پوشش‌های سکولارزم معاصر»، به تبیین گونه‌ها، روش‌ها، پناه‌گاه‌ها و چترهایی بپردازد که سکولارمشربان نواندیش‌نما در زیر نقاب آن‌ها برای ترویج اندیشه‌های منحطّ و دین‌ستیز خویش، تلاش می‌ورزند. این پوشش‌ها در بخش‌های پی‌درپی به تدریج، خدمت اهل تحقیق ارائه خواهد شد.

ترویج کثرت‌گرایی دینی

ترویج کثرت‌گرایی دینی، یکی از پوشش‌های خطرناک، نامشروع، نامعقول و ضد قرآنیی است که سکولارمشربان نواندیش‌نما در تلاش‌اند تا در زیر چتر آن، افکار زهرناک و هلاکت‌بار خویش را به خوردِ جوانان خالی‌الذهن دهند.

كثرت‌گرايي یا پلوراليزم دينی، آن است كه يك دين، نسبت به ساير اديان، كثرت نگر باشد و باقی اديان را هم در قياس با خودش در شأن نيل به حقيقت و سعادت بداند. این اندیشه، همه مبارزات انبیاء علیهم‌السلام را زیر سؤال می‌برد و بیهوده می‌پندارد. چه در صورتی که همه راه‌ها و روش‌ها و همه آیین‌ها و کیش‌ها، حق باشند، چرا پیامبران علیهم‌السلام و پیروان شان، بیرق مبارزه بر ضد بخشی از مردم را بالا کردند و برای براندازی برخی کیش‌ها و روش‌ها، مبارزه و مقابله نمودند؟

کثرت‌گرایی دینی که سکولاران، بدان قایل‌اند، همه کیش‌ها و آیین‌های آسمانی و غیر آسمانی را در رسیدن به حقیقت یکسان می‌داند و حاضر نیست به برتری اسلام که آخرین شرایع آسمانی و منسوخ همه شرایع است، قایل شود. از همین است که سرکردۀ این خیل نامبارک، بر خلاف صراحت قرآن کریم- که در 29 مورد، حق را در «صراط مستقیم» خویش، محصور می‌دارد- به یک «صراط مستقیم» اقرار نمی‌دارد؛ بلکه به «صراط‌های مستقیم» قایل است و به گونۀ توریه، به یکسانی همه ادیان، اعتراف می‌کند که باید با هم صلح کنند(سروش: 23).

تمسُّک نابجا به نصوص

سکولارمشربان نواندیش‌نما، با خیره‌چشمی ادعا می‌کنند که در هیچ تفکُّر و اندیشه‌یی و در هیچ قاموس دینی، حتی در ثوابت شریعت اسلام، حقیقت واحدی وجود ندارد تا با توجه به آن، دیگر کیش‌ها و روش‌ها باطل دانسته شود. اینان با بی‌خردی تمام عیار، ادعای نادرستِ جواز کثرت‌گرایی دینی را حتی به قرآن کریم، کلام پاک الهی نسبت می‌دهند.

گاهی اینان می‌گویند که «وقتی قرآن مجید در بارۀ خداوند می‌گوید: «کل یوم هو فی شأن» و عارفان مسلمان از آن، این را می‌فهمند که تجلی حقیقت سرمدی، پیوسته نو شونده است و کهنگی نمی‌پذیرد، بنیادگرایان ما حقیقت را جامد و سنگواره می‌پندارند و به گونه‌گونی تجلیات آن واقف نیستند»(1).

ارائۀ این سخنِ بسیار ضعیف و حوالۀ کودکانۀ آن به قرآن کریم، بیانگر این است که نواندیش‌نمایان سکولارمشرب، آیات قرآن کریم را از داخل شکم خویش تفسیر خودخواهانه می‌کنند؛ بدون اینکه برای مقاصد تفسیری خویش، منبع و مرجع معتبری را ارائه بدارند. آنان نمی‌دانند که آیۀ مبارک «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»(الرحمن: 29)، به معنای کثرت حقیقت نیست و چنین برداشتی همچنان که غلط آشکار است، با شیوۀ تفسیری سلف و خلف در تضاد است.

برداشت کثرت حقیقت از معنای این آیه، با تفسیر متقدمان و متأخران سازگار نیست. برای اینکه سخن به درازا نکشد، اینک فقط یک تفسیر از بزرگان سلف و یک تفسیر از بزرگان خلف را نقل می‌‌شود تا برداشت غلط نواندیش‌نمایان، برهنه شود.

محمد بن جریر طبری(متوفای310ﻫ.ق) در تفسیر آیۀ مذکور، می‌نویسد که «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»؛ یعنی «زنده را زنده می‌کند، مرده را می‌میراند، کوچک را بزرگ می‌سازد و بزرگ را ذلیل می‌گرداند»(طبری، 1420: 23، 38).

زحیلی از بزرگان معاصر در تفسیر آیۀ مذکور گوید که «اوتعالی هر روزی در شأنی است؛ از شأن او این است که زنده می‌کند و می‌میراند و روزی می‌دهد؛ غنی می‌سازد و فقیر می‌گرداند؛ عزیز می‌سازد و ذلیل می‌گرداند؛ بیمار می‌سازد و شفا می‌بخشد؛ عطا می‌کند و باز می‌دارد؛ می‌آمرزد و مجازات می‌کند…»(زحیلی، 1418: 27، 211).

این تفسیر برای آیۀ مذکور از جانب متقدمان و متأخران، مانند تفسیر نواندیش‌نماها، بی‌اساس و خودساخته نیست؛ بلکه تفسیری است که آن را رسول الله صلی‌الله علیه وسلم برای یاران شان ارائه داشتند. ابن‌ابی‌عاصم در «الآحاد والمثانی»(1411: حدیث 2316)، ابی‌الشیخ در «العظمة»(بی‌تا: حدیث 6619) و طبرانی در «المعجم الأوسط»(1408: 2، 481)، از عبد الله بن منيب ازدی روایت کرده‌اند که گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم، آیۀ «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» را تلاوت نمودند. ما گفتیم که يا رسول الله، معنای «شأن» در اینجا چیست؟ فرمودند: «أن يغفر ذنبًا، ويفرّج كربًا، ويرفع قومًا، ويضع آخرين/ اینکه گناهی را می‌آمرزد، سختیی را دور می‌سازد، قومی را بلندمرتبه می‌سازد و دیگران را فرومرتبه می‌گرداند».

حال از این نواندیش‌نماهای سکولارمشرب باید پرسید، شما که می‌خواهید، از این آیۀ قرآنی با تفسیر بی‌بنیاد و خودساختۀ خویش، وجود حق را در هر تفکُّر و اندیشه‌یی ثابت سازید، این تفسیر نابرابر را از کجا آورده‌اید و چه مبنای علمی روایی و درایی دارد؟ این کدام عارفان‌اند که شهکار زدند و چنین سخن بی‌بنیاد را ارائه داشته‌اند؟

سردرگمی با شعار چندگونگی حقیقت

نداى کثرت‌گرایی یا پلوراليسم دینی که از جانب نواندیش‌نماها سرداده می‌شود، ندايى از سرِ بى‏خبرى و سردرگمى است، نه از سر تحقيق؛ زيرا تحقيق، براى تمييز درست از نادرست، و حق از باطل است و کسى که حوصلۀ تحقيق ندارد، سخن از بازشناخت حق و باطل را کنار می‌گذارد و نداى صلح کُلّ سر می‌دهد.

سکولارمشربان نواندیش‌نما، در برابر قرآن کریم و سنت نبوی، که حق را نور و واحد و باطل را متعدُّد و ظلمانی معرفی می‌دارند، به شکل مرموزی، راه حقیقت‌ستیزی را در پیش می‌گیرند و ادعا دارند که «عوامل پیچیده‌یی… بر فرایند شناخت آدمی، تأثیرگذار است و چهره نموداری حقیقت را رنگ به رنگ می‌گرداند…»(2).

اینان، سخت به خطا رفته‌اند و ندانسته‌اند، که حق و باطل، رنگ به رنگ، یا به سخن دیگر، چند رنگ نیستند؛ بلکه همیشه همه انواع هردو یک رنگ‌اند. حقیقت، سفید است و باطل سیاه؛ ایمان نور است و کفر ظلمانی! آنچه خاکستری و چندرنگ است، نفاق است که نه این است و نه آن: «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ»(النساء: 143).

اینان ندانستند که حقیقت، روشن و آشکار است؛ اما گاهی این حقیقت در میان رنگ‌های باطل از چشم کوردلان، به دلیل عدم برخورداری از بصیرت، ناتشخیص شده می‌ماند. هیچ‌گاهی دو مفهوم و یا دو پدیدۀ متضاد، به‌حق شده نمی‌توانند؛ بلکه چون یکی حق باشد، یکی دیگر باطل است. اگر قرار بودی که چهرۀ حقیقت، رنگ رنگ بودی، تعبیر بینایی و نابینایی و تعبیر نور و ظلمت در کلام الهی، چه مصداقی می‌تواند داشت؛ آنجا که میان آن دو به شدت، تفاوت قایل شده و فرموده است:

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ»(الرعد: 16).
(بگو، آیا نابینا و بینا برابراند؟ یا آیا تاریکی‌ها و روشنایی برابراند؟ [هرگز نه]).

نواندیش‌نماها به خطا رفته‌اند و ندانسته‌اند که گمان‌های بشری، بیشتر در هاله‌یی از ابهام و تاریکی‌اند و راه به جایی نبرند و این نور هدایت الهی است که پاسخگوی همه پرسش‌های بغرنج مغز انسانی است و تنها راه دریافت حق است.

در صورتی که به قول نواندیش‌نماهای معاصر، هر تفکری را بتوانیم حق بپنداریم و هر رنگی حق باشد، ادعای قرآن کریم، مبنی بر واحد بودن حق، به‌ویژه در ثوابت دینی، چه معنایی دارد؟ قرآن کریم گواه این است که هدایت، فقط با یک گروه، همراهی دارد؛ نه با همه و به رنگ‌های متفاوت:

«فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ»(الاعراف: 30).
(گروهی هدایت شدند و گروهی گمراهی برآنان ثابت شد).

حقیقت این است که دوری گزیدن از هدایات کتاب الهی و سنت نبوی، و قایل شدن به تعدُّد حق- همچنان که نواندیش‌نماها ادعا می‌کنند- نشانۀ بی‌تمیزی و بی‌خردی است. همچنان، فرار از تفسیر متون قرآن و سنت و انکار از فهم دین مطابق فهم سلف، علامۀ فروروی در ورطۀ گمراهی و ضلالت است. هركه با تکیه بر رهنمایی‌های قرآن و سنت، قوۀ تمييز يارش گردد، حق را از باطل متمايز می‌نمايد و صراط مستقيم را باز می‌شناسد. اما آنكه به سبب دوری از کتاب الهی و سنت نبوی و فرار از پیروی از سلف صالح، نيروی بازشناسی توفيقش ندهد، حق و باطل را از هم باز نمی‌شناسد و ناچار به «صراط‌های مستقيم» و تعدُّد حق قايل می‌شود.

برسنجی ادعای تعدُّد حقانیت

سکولارمشربان نواندیش‌نما بر مؤمنان حقیقت‌پذیر، عیب و خُرده می‌گیرند و ادعا می‌کنند که گویا اینان «از فلسفۀ ذهن و محدودیت‌های قوۀ ادراک آدمی چیزی نمی‌دانند و در نتیجه به سیاه و سفید اندیشی گرفتار می‌شوند و نمی‌توانند دریابند که جز این دور رنگ، طیف‌های دیگری از نور و رنگ وجود دارد که می‌تواند، هستی و حقایق آن را رنگارنگ‌تر گرداند»(3).

ادعای رنگارنگ بودن حقیقت از جانب نواندیش‌نماها، ما را به یاد ادعای تعدُّد حقانیت آلِهۀ متعدُّد از جانب مشرکان هنگام ظهور اسلام، می‌اندازد که هر گروهی از آنان، خدای جداگانه‌یی داشتند و در پرستش معبود ساختگی خود، حق را به جانب خویشتن می‌دانستند.

اما هرگاه برای شان گفته می‌شد، که آسمان و زمین را چه کسی آفریده است؟ می‌گفتند: «الله آفریده است». باز هنگامی که از بی‌بنیادی تقدیم عبادت به خدایان باطل، پرسیده می‌شدند، گروهی می‌گفتند: «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى/ اینها را پرستش نمی‌کنیم، مگر برای اینکه ما را به الله نزدیک سازند»(الزمر: 3) و گروهی دیگر ادعا می‌کردند: «هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ/ این‌ها شفاعت‌گران ما در نزد خدا هستند»(یونس: 18). بدین طریق، حقیقت را در میان شان متعدُّد و رنگارنگ تقسیم می‌کردند.

باید از این مدعیان دروغین نواندیشی، پرسید که آیا حق و حقیقت در «فلسفۀ ذهن» انسان‌های کوته‌اندیشی چون شما نهفته است یا در نوری که از جانب پروردگار جهانیان برای بشریت به ارمغان آمده است؟ شما نور حقیقت را جز قرآن و سنت نبوی از کجا می‌خواهید به دست آورید؟ در حالی که الله متعال، کلام خویش را منبع نور و هدایت و حقیقت معرفی کرده است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا»(النساء: 174).
(ای مردم، بدون شک برای تان دلیلی ثابت از جانب پروردگار تان آمده و به سوی شما نور آشکاری را فرو فرستادیم).

مگر آیا این نور مبین الهی که برای بشریت به ارمغان آمده، برای دریافت حقیقت، کافی نیست؟
آیا رنگ «سیاه و سفید» یا به تعبیر دیگر، حق و باطلی که از هدایات نورانی مشکات نبوت، شناخته شده است، بهتر می‌تواند معیار شناخت حق و حقیقت باشد، یا «طیف‌های دیگری از نور و رنگ» که از ذهن کوراندیش سکولارمشربان غرب‌زده تراوش کرده باشد؟ مگر نواندیش‌نماهای سکولار مشرب، این سخن روشن و نورانی پیامبر اسلام را نشنیده‌اند که برای دریافت حق و حقیقت به تاریکی «فلسفۀ ذهن» و «قوۀ ادراک» محدود ظلمانی خویش مراجعه می‌کنند؟ آنجا که فرموده است:

«قَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا، لَا يَزِيغُ عَنْهَا بَعْدِي إِلَّا هَالِكٌ…»(ابن‌ماجه: حدیث43)
(شما را بر دین روشنی باقی گذاشتم که شب آن مثل روز آن است؛ از این دین [به سوی افکار خودساخته] جز هلاک شوندگان، کسی میل نمی‌کند).

نقد تمسُّک به سخنان عارفان مسلمان

از مواضعی که قدم نواندیش‌نماها سخت لغزیده و در لجنزار انحراف فکری، فرو رفته‌اند، تمسک به سخنان دوپهلو و تأویل‌پذیر عرفاء و صوفیه در این مورد است. اینان برای اثبات کثرت‌گرایی به سخنان صوفیه، به‌ویژه مولانا جلال الدین محمد بلخی، استناد می‌کنند. اما غافل‌اند از اینکه «عمل صوفيه در حلّ و حرمت [و در تفکر و دریافت حق] سند نيست…»(امام‌ربانی: 4، 136). اینجا در قدم نخست، نصوص شرعی کتاب و سنت و در قدم دوم و سوم، قول امامان اهل اجتهاد معتبر است «نه عمل ابی بکر شبلی و ابی حسن نوری»(همانجا).

تمسک به سخنان دوپهلو و تأویل‌پذیر مولانا در مثنوی، و استدلال به «داستان فیل در تاریکی» هیچ‌گاهی نمی‌تواند، تعدُّد حق در آیین‌ها و کیش‌های گوناگون را به اثبات رساند. خود مولانا به واحد بودن حق، قایل است و آن داستان در حقیقت ردّ تفکُّر کثرت‌گرایی است. از همین است که در نتیجۀ آن گفته است:
در کف هریک اگر شمعی بُدی
اختلاف از گفت شان بیرون شدی(مولانا: 233)
این شمع، همان چراغ قرآن کریم و سنت نبوی است که تاریکی‌ها را از راه دریافت حقیقت، دور می‌سازد و حق را از باطل متمایز معرفی می‌کند. در نگاه همه اهل تحقیق و نیز صوفیه، عدم شناخت حق، از نصوص شرعی، نشانۀ بی‌تمیزی است و علامۀ راه‌گم‌کردگی. آنان بر این نظراند که «بعضی سخن‌ها نقد است و بعضی نقل است و به همديگر می‌مانند. مميزی می‌بايد كه نقد را از نقل باز بشناسد. و تمييز، ايمان است و بی‌تميزی، كفر. نمی‌بينی كه در زمان فرعون چون عصای موسی مار شد و چوب‌ها و رسن‌های ساحران مار شدند، آنكه تمیيز نداشت همه را يك لون ديد و فرق نكرد و آنكه تمیيز داشت، سحر را از حق فهم كرد و مؤمن شد به واسطۀ تميیز..»(مولانا بلخی، 1369: 146).

ملاحظه می‌شود كه در نظر مولانا، قايل شدن به تعدُّد حق و صراط‌های مستقيم و يا به عبارت ديگر، كثرت گرايی دينی و به تعدُّد حق قایل شدن، علامت بی تميزی و عدم توفيق بر ايمان است.

اگر در بعضی موارد شيوۀ كلام بعضی از انديشه‌مندان اسلامی و نیز عارفان مسلمان در مورد پيروان ساير اديان، روحيۀ مسالمت دارد، آن حرفی ديگر است؛ زيرا اسلام عزیز، دين مسالمت است كه با مخالفان خويش به شيوۀ احسن برخورد می‌كند- كه اين امر در جايش قابل بحث است- نه اینکه مخالفان خویش را از جانبی به حق بداند و از جانبی باز با آنان به مبارزه و مقابله بپردازد.

نتیجه‌گیری

از آنچه در این مقاله گفته آمد، به نتایجی دست یافته می‌شود:
حق و حقیقت، متعدُّد و متکثر نمی‌تواند باشد؛ بلکه حق یکی است و آن مدلول واضح سخن الهی و هدایات پیام‌آوران الهی است؛ نه آنچه از مطلق خردِ کوته‌بین انسانی ما تراوش کرده باشد.

عقيده به كثرت گرايی دينی، تعطيل دين و هدايات الهی است. هواداران کثرت‌گرایی دينی، محترمانه قرآن را كنار می‌گذارند و نيازی به آيات الهی برای حل مسائل در خود نمی‌بينند و بدين ترتيب با حفظ ظاهر احترام، قرآن کریم را در عمل، كتابی بی‌هوده و ناكارآمد می‌شمارند. از همين است كه دانشمندان ما كثرت گرايی دينی را نابودكننده و مرگ ارزش‌ها قلم‌داد كرده‌اند.

اینکه همه آرای گوناگون و مختلف را حق بدانیم، سخنی است که نه عقل و منطق آن را می پذیرد، و نه با واقعیت‌ها و آرای عقلانی عموم اهل تحقیق در مسیر عمر بشر سازگار است. پس باید برای دریافت حق، به مرجع اصلی حق که نصوص شرعی است، مراجعه نمود تا حق از باطل، جدا و روشن شود.

فهم حقیقتِ مدلولِ کتاب الهی، وابسته به سنت صحیح است که توسط پیامبر صلی الله علیه وسلم، برای ما ارائه شده است. این فهم حقیقت، توسط سلف صالح (صحابه، تابعین و اتباع تابعین) به ما ارائه شده است و آنان به شهادت قرآن و سنت و تاریخ، به درک حقیقت از دیگران برتر بوده‌اند؛ لذا ما مکلف هستیم، حقایق دین را مطابق فهم سلف صالح بدانیم؛ نه اینکه همگان را در فهم نصوص دینی، لجام‌گسیخته و آزاد بگذاریم تا هرکه هرچه بخواهد به عنوان دین، تحویل جامعه دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت‌ها:
1. مراجعه شود به مقالۀ «تکفیر نرم» نوشتۀ محمد محق:

(function(d, s, id) { var js, fjs = d.getElementsByTagName(s)[0]; if (d.getElementById(id)) return; js = d.createElement(s); js.id = id; js.src = ‘https://connect.facebook.net/en_US/sdk.js#xfbml=1&version=v3.2’; fjs.parentNode.insertBefore(js, fjs);}(document, ‘script’, ‘facebook-jssdk’));

تکفیر نرم،سکولار خواندن مخالفانیکی از حربه‌های تکفیری که در چند دهه اخیر توسط بخشی از بنیادگرایان ما رواج یافته است،…

Posted by Mohammad Moheq on Friday, December 7, 2018

2. همانجا.
3. همانجا.

فهرست منابع
1. قرآن کریم.
2. ابن ابی عاصم، أبو بكر احمد بن عمرو بن ضحاك بن مخلد شيبانی. (1411 – 1991). الآحاد والمثانی. تحقیق: د. باسم فيصل أحمد الجوابرة، چاپ اول، ریاض: دار الراية.
3. ابن ماجة، أبو عبد الله محمد بن يزيد القزوينی. (بی تا). سنن ابن ماجه. تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحياء الكتب العربية – فيصل عيسى البابی الحلبی.
4. ابوالشیخ، أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان الأنصاری. (1408). العظمة. تحقیق: رضاء الله بن محمد إدريس المباركفوری، چاپ اول، ریاض: دار العاصمة.
5. امام ربانی، احمد بن عبد الاحد سرهندی فاروقی. (بی تا) مکتوبات. پاکستان: امرتسر: طبع مجددی.
6. بلخی، مولانا جلال الدين محمد. (بی‌تا). مثنوی معنوی. چاپ نخست، تهران: انتشارات جاويدان.
7. بلخي، مولانا جلال الدين محمد. (1369). فيه مافيه. چاپ ششم، تهران: انتشارات امير كبير.
8. ترمذی، ابو عيسی محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك. (1395 هـ – 1975 م). سنن الترمذي. تحقيق وتعليق: احمد محمد شاكر (جـ 1، 2) ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ 3) وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ 4، 5)، مصر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي.
9. زحيلی، وهبة بن مصطفى. (1418ﻫ.ق.) .التفسير المنير فی العقيدة والشريعة والمنهج. چاپ دوم، 30جزء، دمشق: دار الفكر المعاصر.
10. طبرانی، أبو القاسم سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمی الشامی. (بی‌تا). المعجم الأوسط. تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهيم الحسينی، قاهره: دار الحرمين.

%d bloggers like this: