نظر او تحلیل

افغانستان و ضرورت یک نظام با ثبات


ف، فایض

گر چه ملت افغانستان، در دوران جهاد بعد از شکست روسها و حکومت
کمونستی، منتظر یک حکومت با ثبات اسلامی در کشور بود؛ ولی باور کنید، خودم با وجود
خوشباوریهایی که در آن وقت داشتم خیلی مطمین نبودم که این ارزو تحقق خواهد یافت؛ زیرا:

اول اینکه در مجموع کشور های کفری نمیخواستند این آروز تحقق
یابد؛ زیرا جهاد کدام پدیدۀ جدید نبود و آنها تاریخ اسلام را پیش رو داشتند. آنها فراموش
نکرده بودند که مسلمانان تا اندلس راه یافتند و صد ها سال در آنجا حکومت کردند و حتی
قریب بود فرانسه را نیز در تصرف خو بیاورند. بهمین ترتیب میدانستند که مسلمانان جنگهای
صلیبی را که اروپا یی ها علیه مسلمانان آغاز کردند و فرانسه در پیشاپیش این جنگها حرکت
میکردند، فراموش کرده باشند. صلیبیها بدست سلطان صلاح الدین شکست خوردند؛ ولی بعد از
ارتحال آن بزرگ مرد جهان اسلام، دوباره به شرق میانه برگشتند و یکی از جنرالان فرانسوی
به مزار سلطان صلاح الدین ایوبی رفته و او را مخاطب قرار داد که: صلاح الدین! تو ما
را رانده بودی و ما دوباره برگشتیم. وقتی روانشاد نجم الدین اربکان در ترکیه برندۀ
انتخابات شد، نظامیان آن کشور بر او فشار آوردند، تا به قبر مصطفی کمال رفته ادای احترام
کند؛ ولی وقتی او به قبر اتاترک رفت او را مخاطب قرار داده گفت: اتاترک تو ما را رانده
بودی و ما دوباره برگشتیم؛ اما نظامیان ترکیه از وجود او در محور اقتدار ترکیه هراس
داشتند و او را مجبور به استعفا کردند. امرزو گرچه رجب طیب اردوغان یکی از همراهان
و شاگرادان اربکان در ترکیه به اقتدار رسیده است؛ ولی با آنکه هنوز هم از روی اجبار
شرایط به همان حکومت سیکولر ترکیه ادامه میدهد و یگان یگان گامی به نفع اسلام بر میدارد،
ما می بینیم که چه مشکلاتی را تحمل میکند، حتی در 2016 کودتایی را در برابر او سازماندهی
کردند که به فضل خداوند و قربانی مردم شجاع ترکیه با ناکامی مواجه گردید. می بینیم
که با وجود عضویت ترکیه در ناتو، امریکا و همپیمانان اروپایی اش او را مسلسل فشار میدهند،
خصوصاً فشار های اقتصادی را متوجه او کرده اند. بر آنها دشوار تمام میشود که ترکیه
نسبت ضرورت های خود با روسیه روابط دوستانه داشته باشد.

دوم اینکه علاوه بر کشور های کفری، کشور های همسایه و منطقه
هم نمیخواستند در افغانستان یک حکومت اسلامی تشکیل شود؛ زیرا کسی حکومت اسلامی در افغانستان
را برای خود یک خطر میدانست وکسی هم از حامیان غربیش مجبور بود تا نگذارد، چنین امری
تحقق یابد، چون آنها خود این استقلال را بدست نیاورده اند تا در کشور خود صاحب یک نظام
کاملاً اسلامی باشند.

سوم آنکه رقابتهایی را که یکعده کشور های همسایه با افغانستان
داشتند نمیتوانستند حتی یک حکومت محض با ثبات در افغانستان را تحمل کنند تا چه رسد
به حکومت اسلامی. آنها در فروپاشاندن یک اردوی نیمه جان باقی مانده از داکتر نجیب هم
نقش خود را ایفا کردند و حتی تانکها و طیارات افغانستان به کشور های همسایه برده شدند.

چهارم آنکه نسبت حضور دراز مدت مجاهدین بخصوص احزاب جهادی در
کشور های همسایه، خواهی نخواهی وابستگیهای برخی رهبران و قوماندانان زمینۀ مداخلات
آن کشور ها در افغانستان را سهلتر ساخته بو.

د پنجم آنکه، در بین خود احزاب جهادی کدر لازم برای نظام سازی
وجود نداشت اینکه بحکم تو مرا ملا بگو من ترا حاجی، و یا بر اساس خود بزرگ بینی هر
کدام کلاه کج میگذاشت که

منم پهلوان سرد یک آش

لشکر پشه را کنم پاش پاش

حرف جداگانه بود؛ ولی حقیقت امر آن است که افراد تربیت شده برای
ساختن نظام نداشتیم و این روحیه در بین احزاب جهادی عام بود که فقط افراد بیسواد و
کمسواد به دور و بر رهبران به اصطلاح غونبر بزنند و به افراد چیز فهم اجازۀ حضور در
تنظیمهای جهادی را ندهند و حتی این ارزو و برنامۀ کشور های میزبان مهاجرین و مجاهدین
افغان نیز بود، وقتی کدام سیاستمداری که در حکومات قبلی بخصوص شاهی و جمهوریت داوود
خان کار کرده بودند، مهر ظاهر شاهی بودن بر پیشانی اش حک میشد.

ششم آنکه تنظیمهای جهادی بین خود به سلیقه های مختلف تقسیم شده
بودند؛ مثلاً اگر گفته بتوانیم روشنفکران مسلمان که عملاً از جوانان پوهنتونی و استادان
تشکیل شده بودند، احزاب ملایی که عمدتاً علمای کرام در آن اکثریت داشتند و احزابی که
پیر و پیری و مریدی بودند. این تقسیم زمینه را برای آن مهیا ساخت که اختلافات بین این
تنظیمات شدت بگیرد و در بسا ولایات منجر به تصادمات نظامی شود، حتی بخصوص احزابی که
عمدتاً از روشنفکران مسلمان تشکیل شده بودند بیش از همه بجان هم افتادند و افراد یک
دیگر را به قتل رسانیدند و یا ترور و اختطاف کردند که مثالهای مشخص آن کم نیست که همه
از آن آگاهی دارند؛ و لی من به آن تماس نمیگیرم که باعث رنجش خیلی از دوستان میشود.
همین اختلافات باعث شد که حین سقوط داکتر نجیب، یک تنظیم بزرگ جهادی آغوش به کمونستان پرچمی باز کند و تنظیم بزرگ دیگر
به کمونستهای خلقی. متاسفانه تا حد زیادی جای تفکر اسلامی را یک تفکر ناسیونالستی و
سکتارستی گرفت و این اندیشه را آشکارا تبلیغ میکردند. همین اختلافات باعث شد که دشمنان
افغانستان بر آن شدند تا بخاطر براندازی مجاهدین یک حرکت جدید را تدارک بینند تا جانشین
مجاهدین شود. ما از حضور پر رنگ نظامیان و افراد استخبارات کشور همسایه در صفوف آنها
بی اطلاع نیستیم. اینکه آنها چه می لافند، حرف جدا گانه است؛ ولی حقایق پوشیده نیست
و امروز کاملاً برملا شده است.

گر چه بی ثباتی افغانستان متاسفانه از دهۀ دمرکراسی یا آخرین
دهۀ زمامداری ظاهر شاه آغاز شده بود چنانچه از جملۀ پنج صدراعظم آن دوره هیچکدام نتوانست
دورۀ خود را پوره کند که از آن جمله حتی نور احمد اعتمادی باری اقدام به خودکشی کرده
بود که جلوش را گرفتند. کودتای 1352 یک گام دیگر بود که بسوی بی ثباتی برداشته شد.
داوود خان فردای کشور را ارزیابی نکرد و بخاطر گرفتن انتقام از ظاهر شاه که در قانون
اساسی 1343 جلو فعالیتهای سیاسی و اشتراک در حکومت بعدی اورا بحیث صدراعظم و وزیر گرفته
بود، دست در یک هماهنگی با اجیران مسکو به خاطر یک کودتا زد. کودتا به بسیار ساده گی
به پیروزی رسید؛ زیرا نظام سلطنتی هم دیگر شاریده بود، اگر بدون داوود خان کس دیگری
هم اقدام به کودتا میکرد، ممکن پیروز میشد. دورۀ کمونستها بیشتر کشور را بسوی بی        ثباتی برد و بعد از سقوط آنها (1992) اینک
می بینیم که کشور بسوی بی ثباتی بیشتر قدم میگذارد.

پیشنهاد بنده بحیث یک مسلمان و یک افغان که هم ارزشهای دینی
خود را خیلی دوست دارم و هم کشور و هموطنان عزیز خود را در چنین یک مرحلۀ حساس که خدا
نخواسته افغانستان در آستانۀ یک سقوط قرار دارد، این است که دست از هر گونه اختلافات
برداشته، برادر وار برای تحکیم ثبات سیاسی در کشور کار کنند تا صاحب یک نظام با ثبات
در کشور شویم. فرقی نمیکند که اگر کسی یک دوره یا دو دوره وزیر بود و امروز وزیر نیست
یا فردا بعضویت کابینه پذیرفته نشود. شما توجه کنید، امروز خیلی از هموطنان ما که پولهای
باد آوردۀ زیادی را جمع کردند، سرمایه های خود را از افغانستان کشیده اند یا در امارات
متحدۀ عربی، یا قطر یا اروپا و یا کدام کشور دیگر سرمایه گذاری کرده اند، علت تنها
این نیست که آنجا پول بیشتر کمایی میکنند؛ بلکی علت اساسی آن است که در کشور ما ثبات
سیاسی وجود ندارد آنها هراس دارند که سرمایه های شان بغارت خواهد رفت ور نه امروز افغانستان
بانک هفت ملیارد دالر سرمایه ندارد؛ ولی افغانها تنها در دوبی در حدود پنجا و پنج ملیارد
دالر سرمایه گذاری کرده اند. من باور دارم که اگر در افغانستان ثبات سیاسی حکمفرما
می بود و سرمایه داران افغان مطمئن می بودند که پول شان بغارت نمیرود حتماً در کشور
خود سرمایه گذاری میکردند، کارخانه ها میساختند و برای مردم ما بخصوص جوانان ما فرصتهای
کاری ایجاد میشد، در زبان پشتو یک ضرب المثل است: “د کور ګټه؛ د لاهور ګټه” پولی را که آرام در خانه و در وطن خود بدست
میاورند چه نیاز است تا به کشور های منطقه و یا فرا منطقه بروند و آنجا سرمایه گذاری
کنند.

پیشنهاد من به دولت افغانستان، احزاب سیاسی، فعالان مدنی، علما،
روشنفکران، سران قومی و حتی مخالفین مسلحی که خود را اولاد همین وطن میدانند این است
که بخاطر خدا دیگر بخود آیند، دست به دست هم بدهند و کشور خود را از بحران حاکم برون
بکشند، بس است همینقدر اختلاف، بس است همینقدر افغان کشی، ما چرا هنوز هم نمیبینیم
که دانسته و یا نا دانسته آب بر آسیاب دشمن میریزیم.

سرچینه: ویسا ورځپاڼه

%d bloggers like this: