معطله های نوظهور: از نو اندیشی دینی تا عبور از مرز ثوابت شرعی

نویسنده: عبدالودود عارف
روز گاری حقوق دان برجسته ی جهان اسلام، شهید قاضی عبدالقادر عوده رحمه الله در کتاب گرانسنگ خویش (التشریع الجنائی الاسلامی مقارنا با القانون الوضعی) گفته بود: آنانیکه شریعت اسلامی را شایستۀ عصر حاضر نمی دانند، دو گروه اند: گروهی که نه از شریعت اسلامی اطلاعی دارند ونه از حقوق وضعی وگروهی که حقوق وضعی را خوانده اند ولی از شریعت اسلامی اطلاعی ندارند.

در نتیجه هر دو گروه شایستگی قضاوت در بارۀ شریعت اسلامی را ندارند؛ چون هر دو گروه در بی اطلاعی از احکام شرعی وجه مشترک دارند وکسی که از چیزی اطلاعی ندارد، شایستگی قضاوت در بارۀ آن را نیز ندارد.

ما حصل تمام کاوشها وتلاشهای روشنفکران سکولار ومدعیان نو اندیشی دینی، اثبات عدم شایستگی شریعت اسلامی برای عصر حاضر می باشد؛ زیرا تمام تکا پوی این جریان در محور پیرایش دین در عصر مدرن وساز گار کردن آن با جهان جدید می چرخد که خود این امر از احساس نقصان شریعت ولزوم آشتی دادن وحی با عقل مدرن ناشی می شود؛ هرچند که این خواستۀ خود را گاهی در پوستین تصوف وعرفان، گاهی در زیر پوشش رعایت مصالح، گاهی در لفافۀ اصلاح اندیشۀ دینی وگاهی در شعار عقلانی سازی نصوص وباورهای دینی مطرح می کنند. در حالیکه تلاش برای مدرنیزه کردن دین وتفسیر ثوابت دینی بر مبنای خرد خود بنیاد نقاد غربی که هیچ حد ومرزی را نمی شناسد وتفسیر شریعت بر پایۀ الگو های مدرنیتۀ غربی، جز خلع لباس قدسیت از وحی ونبوت وشکستن مرزهای ثوابت لا یتغیر دینی وفربه کردن شبهات مستشرقان، نتیجۀ دیگری در پی ندارد.

چون تفسیر دین و آموزه های شرعی مطابق به فهم سلف صالح امت جلو نفوذ تفسیر های نادرست و مخرب استشراق مأبانه را می گیردو مانع سیطرۀ تفکر غربی بر روان مسلمانان میگردد؛ در حالیکه تفسیر های مدرن وملهم از مدرنیزم غربی، اعتقاد اصیل مسلمانان به مسلمات اعتقادی را به پرسش می کشد، به همین علت استشراق می خواهد از پنجرۀ مدرنیته وارد تفسیر شریعت گردد و به گفتۀ یکی از اندیشمندان، استعمار می خواهد نخست ما را متجدد سازد و بعد بر سر وگردن ما سوار شود.

هرچند عده یی از این روشنفکران سکولار ومدعیان نو اندیشی الگوی خود را میراث معتزله می گویند و خود را معتزلیان جدید می خوانند؛ اما اولا انحراف اعتقادی وفکری در میان معتزلیان که از رهگذر عقلگرایی افراطی به میان آمد بر هیچ اندیشمندی پوشیده نیست وتفاسیر نادرست آنان از همان بدو ظهور شان مورد نقد ائمه دین قرار گرفت؛ بناء الگو گیری از یک قرائت انحرافی خود انحراف دیگر است. ثانیا با وجود انحرافات در میان معتزلیان، نیت آنان در دفاع از حریم اعتقادی اسلام پاک بود؛ اما اینکه راه این دفاع اعتقادی را در عقلانیت افراطی وتفاسیر نامأنوس جستند وچسپیدن به ریسمان علت ومعلول وجوهر وعرض را یگانه دستاویز برای پاسخگویی به شبهات فلسفۀ یونان تلقی کردند، چیزی دیگری است؛ اما نواندیشان دینی از میراث فکری معتزله تنها عقلگرایی افراطی، انکار بسیاری از احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم وبحران آفرینی اعتقادی را عطف توجه قرار داده واز حسن نیت واخلاص آنان برای دفاع از اسلام عمدا طفره می روند.

با آن هم اگر مهمترین ویژگی مکتب معتزله را عقلگرایی بدانیم، هیچ سنخیتی میان عقلگرایی اعتزالی وعقلانیت مد نظر نو اندیشان وجود ندارد؛ چه در گام نخست عقل مدنظر معتزله، عقل تفسیری است که در تفسیر عقلانی دین و امور اعتقادی، خود را از وحی الهی بی نیاز نمی بیند؛ اما عقل مد نظر نو اندیشان همان عقل خود بنیاد نقاد غربی است که اولا به هیچ چیزی دیگری جز خود عقل اتکا ندارد وداده های وحیانی را به رسمیت نمی شناسد و ثانیا همۀ امور ومسایل را مشمول قلمرو تحلیل انتقادی خود می شمارد وبه هیچ حد ومرزی تمکین ندارد.

در گام دوم تقدم عقل بر نقل در نزد معتزله که مدعیان نو اندیشی آن را دستاویزی محکم خود قرار داده اند، تقدم ارزشی نیست؛ بلکه تقدم ترتیبی است، به این دلیل که تشخیص کلام وحیانی از غیرآن، مستلزم ذی عقل بودن مخاطب است چه؛ کسی که صاحب عقل نباشد توان تشخیص امور را ندارد.

پس میراث فکری معتزله نمی تواند منبع تقدس زدائی از مقدسات وانکار ثوابت ومسلمات دینی قرار گیرد وبایستی پایگاه فکری دیگر برای مدعیان نو اندیشی دینی جستجو که آن پایگاه، همان الگو های مدرنیسم غربی ومیراث جنبش استشراق می باشد. دراین جستار مهمترین ویژگی ها وعناصر جریان نو اندیشی دینی را که از خلال نوشته ها و سخنرانی های آنان به آن پی برده ام بگونۀ مختصر به معرفی می گیرم:

1: تاریخ مند دیدن احکام شرعی:
حرکت استشراق از مجرای پژوهش های خود در محور تراث اسلامی، تلاش ورزیده است تا ثابت کند که قرآن کریم این کلام الهی، یک کتاب تاریخمند و درخور جامعۀ عقب ماندۀ اعراب قرن هفتم میلادی بوده ودر مجموع احکام شریعت اسلامی محصول جامعۀ است که پیامبر اسلام صلی الله وعلیه وسلم در آن زیست نموده اند.

حرکت استشراق از مجرای پژوهش های خود در محور تراث اسلامی، تلاش ورزیده است تا ثابت کند که قرآن کریم این کلام الهی، یک کتاب تاریخمند و درخور جامعۀ عقب ماندۀ اعراب قرن هفتم میلادی بوده ودر مجموع احکام شریعت اسلامی محصول جامعۀ است که پیامبر اسلام صلی الله وعلیه وسلم در آن زیست نموده اند.
آنان احکام قرآن کریم وسنت نبوی را تأ ثیر پذیرفته از محیط عربستان دانسته ومعتقد اند احکام شریعت اسلامی، در عصر جهانی شدن، حقوق بشرو دموکراسی شایستگی اجرا را ندارد؛ چه حقوق مدرن برمبنای حق پایه ریزی گردیده در حالیکه زبان شریعت زبان تکلیف والزام است. مستشرقان چون گلد زیهر ویوزف شاخت تلاشی زیادی به خرچ دادند تا به زعم خود عدم وثاقت قرآن کریم و سنت نبوی را با ایجاد شبهات به چالش بکشند وتمام احکام شریعت اسلامی را ساخته وپرداختۀ فقها وعلمای مسلمان در قرن دوم وسوم هجری ثابت کنند وبه همین خاطر گاهی احکام شرعی را برگرفته ازدین یهود وگاهی منبع آن را حقوق روم می خواندند.

با الگو گیری از آراء مستشرقان، عده یی از مدعیان نو اندیشی دینی ندا سر دادند که احکام که یک هزار وچهار صد سال قبل به وجود آمده در عصر حاضر نباید قابل اجرا گردد؛ چون این احکام دریک مقطع معین تاریخی به وجود آمده ونباید بر همه زمان ها تسری داده شود . بگونۀ مثال نصر حامد ابوزید روشنفکر ونو اندیش دینی مصری در کتاب ( اصلاح اندیشه اسلامی) خود به صراحت تام احکام مانند قطع دست سارق و جلد ورجم را شایستۀ اجرا در عصر جدید نمی داند و محسن کدیور روشنفکر دینی ایرانی با هنجار اخلاقی خواندن احکام شریعت اسلامی اجرای احکام را در تضاد با ارزشهای مدرن می خواند.

با الگو گیری از آراء مستشرقان، عده یی از مدعیان نو اندیشی دینی ندا سر دادند که احکام که یک هزار وچهار صد سال قبل به وجود آمده در عصر حاضر نباید قابل اجرا گردد؛ چون این احکام دریک مقطع معین تاریخی به وجود آمده ونباید بر همه زمان ها تسری داده شود . بگونۀ مثال نصر حامد ابوزید روشنفکر ونو اندیش دینی مصری در کتاب ( اصلاح اندیشه اسلامی) خود به صراحت تام احکام مانند قطع دست سارق و جلد ورجم را شایستۀ اجرا در عصر جدید نمی داند و محسن کدیور روشنفکر دینی ایرانی با هنجار اخلاقی خواندن احکام شریعت اسلامی اجرای احکام را در تضاد با ارزشهای مدرن می خواند.

این نوع دید را می توان در آراء نواندیشان چون عبدالکریم سروش و محمد ارگون به صراحت مشاهد کرد.
این خوانش از دین که توسط اشخاص مذکور ارایه گردیده است در تضاد کامل با عبارات نصوص قرآنی وسنت نبوی قرار داشته و با ابدی بودن شریعت اسلامی در تضاد قرار میگرد. چون احکام شریعت اسلامی در همه عصر وزمان ها قابلیت اجرا را داشته و حقوق مدرن و فلسفه های جدید چه در بعد جزایی ومدنی واحوال شخصی وچه در بعد اخلاق وارزشهای معنوی در قرن بیست ویکم نیز به احکام شریعت نمی رسد؛ زیرا دین اسلام آخرین پیام خداوند برای بشریت است که بعد از آن هیچ پیک وحی فرود نمی آید وسنت خداوند بر این رفته بود تا پیام آخرینش دارای ویژگی های شمولیت، ثبات، برتر بودن و ابدی بودن باشد. خواننده عریز می تواند برای اثبات عنامندی شریعت اسلامی از حقوق وضعی وبرتری فقه اسلامی بر نظام های حقوقی جدید در بعد جزایی به کتاب( حقوق جنایی اسلام) از شهید عبدالقادر عوده ودر بعد مدنی به کتاب ( المدخل الفقهی العام) از دکتورمصطفی رزقا ودر بعد نظام خانواده به کتاب (احوال شخصیه) از عبدالوهاب خلاف و به کتاب ( فقه اسلامی وقوانین غرب) از دکتور یوسف موسی رجوع فرماید.

2: تقدس زدائی از مقدسات متفق علیه:
دومین عنصر فکری جریان نواندیشی دینی را می توان کمپاین تقدس زدائی علیه مقدسات مسلمانان خواند.
در این میان قرآن کریم به عنوان هستۀ مرکزی دین اسلام ویگانه قانون زندگی مسلمانان که منبع تمام علوم، احکام وآداب شرعی به شمار میرود، آماج تیر های شبهات وپرسشهای سکولاران ونو اندیشان قرار گرفته است.
چهره های با نفوذی جریان نو اندیشی نظیر سروش، تلاشهای نا فرجامی به خرچ دادند تا قرآن کریم از دائره قدسیت بیرون کشیده و آن را کلام بشری وتراویده قوه فکری پیامبر صلی الله وعلیه وسلم معرفی کنند.
سروش برخلاف عبارت النص قرآن کریم که بر مبنای آن، قرآن کلام الهی است که از جانب خداوند و توسط جبریل به پیامبر اسلام نازل می گردید وپیامبر صلی الله وعلیه وسلم در الفاظ آن هیچ حق دستبرد وتغییر را نداشت، می خواهد با تفسیر انحرافی از کیفیت وحی و تغیر در سرشت آن، قرآن را امر بشری ثابت کند که پیامبر اسلام در تولید آن نقش مرکزی و اصلی داشت؛ به همین علت گاهی قرآن را کلام محمد و گاهی آن را رؤیای می پندارد که پیامبر آن را روایت نموده است.
در کل تلاش نهایی وی این است قرآن را از قدسیت به زمینی بودن نزدیک کند وپیامبر اسلام را عامل اساسی معرفی نماید؛ در حالیکه قرآن می گوید: {وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ} [الحاقه: 44-46]. این طرز تفکر را می توان در نوشته های افرادی چون ابوزید وارگون به وضوح دریافت.
خوانندۀ گرامی می تواند پاسخ تفصیلی شبهات وایرادات مستشرقان و پیروان فکری شان را در مورد قرآن در کتاب ارزشمند ( النبأ العظیم) اثر دکتور عبدالله دراز مطالعه فرماید.

3: گریز از احادیث نبوی:

سومین خصوصیت جریان نو اندیشی دینی را بایستی دشمنی وگریز از احادیث نبوی خواند . از آنجایی که احادیث پیامبر صلی الله وعلیه وسلم دومین منبع تشریع ومعتمد ترین تفسیر قرآن کریم شمرده می شود که از یک طرف تمام ساحات زندگی یک مسلمان را تحت پوشش قرار می دهد واز جانب دیگر پیامبر اکرم با تفسیر قرآن توسط ذات مبارک شان، جلو تفاسیر ناشیانه را گرفته ودست هوا پرستان را از تفسیر های انحرافی کوتاه نموده اند.
مدعیان جریان نو اندیشی دینی برای اینکه راه را برای تفاسیر نادرست از شریعت اسلامی باز نمایند، تلاش نموده اند تا نخست وثاقت سنت نبوی را به چالش بکشند و در قدم دوم ایراد های بر حجیت سنت نبوی وارد نموده وبا متهم کردن راویان حدیث و کتب معتمد آن، راه را برای اندیشۀ خود صاف می نمایند.

موضع را که سید احمد خان متجدد هندی در بارۀ احادیث پیامبر وتفسیر قرآن بدون دخالت دادن سنت اتخاذ نمود، بعد ها الگوی خوبی برای نو اندیشان دینی قرار گرفت.

مدعیان نواندیشی می خواهند تا از طریق انکار حجیت سنت پیامبر دین وشریعت را بدون در نطر داشت ضوابط شرعی وعلمی ومطابق اندیشه های غربی تفسیر نمایند وچون سنت پیامبر مانعی برزگ این تفاسیر مخرب می باشد بنا از آن انکار می ورزند درحالیکه در منطق قرآن کریم اطاعت از پیامبر(که همان متابعت سنت ایشان می باشد) اطاعت از خداوند شمرده می شود: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا (80نساء ) ودر جای دیگری تسلیم شدن بی قید وشرط در برابر حکم پیامبر را شرط ایمان می خواند:{ فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ، ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً [النساء 4/ 65] ودر جای دیگری می فرماید: وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ [الأحزاب 33/ 36] . باید دانست این موضع گیری خصمانه در قبال سنت نبوی با الهام از آراء مستشرقان چون گلد زیهرانجام پذیرفته است.
خوانندۀ گرامی می تواند در این مورد به کتاب ارزشمند (السنة ومکانتها فی التشریع الاسلامی) اثر دکتور مصطفی سباعی وکتاب ( جایگاه حقوقی احادیث نبوی) تثر مولانا مودودی رجوع فرماید.

4: تحقیر تراث اسلامی:
نو اندیشان دینی که به زعم خود می خواهند با بکار گیری متدلوژی جدید وبا بهره گیری از روش شناختی مدرن غربی به اصلاح اندیشۀ اسلامی و به تعبیر دیگر آشتی دادن اسلام با جاهلیت مدرن دست بزنند واز این طریق با عبور از خط سرخ دین وشکستن مرزهای ثوابت شرعی اسلام را دست آورد های مدرن سازگار سازند، نا چار با تراث گرانسنگ وارزشمند مسلمین نگاه خصمانه وتحقیر آمیز را در پیش گرفته اند.

نو اندیشان دینی که به زعم خود می خواهند با بکار گیری متدلوژی جدید وبا بهره گیری از روش شناختی مدرن غربی به اصلاح اندیشۀ اسلامی و به تعبیر دیگر آشتی دادن اسلام با جاهلیت مدرن دست بزنند واز این طریق با عبور از خط سرخ دین وشکستن مرزهای ثوابت شرعی اسلام را دست آورد های مدرن سازگار سازند، نا چار با تراث گرانسنگ وارزشمند مسلمین نگاه خصمانه وتحقیر آمیز را در پیش گرفته اند.

جریان نو اندیشی به خوبی درک می نماید که ار تباط وهمدلی نسل امروزی مسلمانان با تراث غنی اسلامی از یک طرف مانع بزرگی فرا راه پروژه تقدس زدائی آنان است واز جانب دیگر تراث اسلامی سد بزرگی است که می تواند مانع تمکین نسل جوان مسسلمان به تفسیر های نا موزون ونا معقول نو اندیشان گردد.

به همین علت گاهی تراث اسلامی را به زن ستیزی متهم می کنند وزبان فقه وشریعت را مرد سالار تلقی می نمایند وگاهی آن را مانع پیشرفت مسلمانان در عصر حاضر می خوانند. در مجموع نگاه جریان نواندیشی به تراث اسلامی نگاه بدبینانه و آمیخته با حقد وکینه می باشد؛ به عنوان نمونه اگر کسی از کتاب «سیر» امام محمد بن حسن شیبانی به عنوان نخستین قواعد حقوق بین الملل عمومی نام ببرد، بی درنگ با نیشخندی تلخی می گویند حقوق بین الملل عمومی تراویده فکر گروسیوس هالندی و از افتخارات جهان غرب است وبا میراث مسلمانان پیوندی ندارد.
به گفته ی دکتور قرضاوی؛ این گروه خود بزرگ بین، خود را از طبری به تفسیر قرآن واز بخاری به حدیث واز ابوحنیفه به فقه واز شافعی به اصول آگاه تر می دانند.

5: تحریف شخصیت های مسلمان:
نو اندیشان دینی برای اینکه آراء ونظزیات خود را امر معمولی وجا افتاده در تفکر مسلمانان ومیراث اسلامی ثابت نمایند، با روش گزینشی وتدلیس وتلبیس به تحریف دیدگاه ها وشخصیت های مسلمان می پردازند.

اکثریت قریب به اتفاق مدعیان جریان نو اندیشی با کارنامه ها وشخصیت شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله سر سازگاری نداشته وایشان را به دشمنی با عقل وخرد و جزم اندیشی ودگماتیسم متهم می نمایند؛ در حالیکه شیخ الاسلام ابن تیمیه در کتاب « درء التعارض العقل والنقل» خود عقل را مانند وحی الهی موهبت خداوند می داند وهرگونه تعارض میان نقل ثابت وعقل سالم رد می کند.

ایراد اصلی شیخ الاسلام بن تیمیه بر عقل نه؛ بلکه بر عقلگرایی افراطی از نوع فلسفی واعتزالی است که در تحلیل مفاهیم دینی که عقل به تنهایی نمی تواند کار آیی داشته باشد به عقل اتکا می ورزند واموری را که تفسیر عقلانی از آن در منهای وحی ونقل، با عث انحراف اعتقادی می گردد در دایره تحلیل عقلی جای می دهند.

همین ایراد را نو اندیشان دینی پیرامون حجت الاسلام امام ابو حامد غزالی رحمه الله نیز بخاطر کتاب «تهافة الفلاسفة» وی وارد می دانند وایشان را به جزم اندیشی وعقل ستیزی متهم می نمایند؛ در حالیکه امام غزالی نیز مانند شیخ الاسلام ابن تیمیه معتقد است: عقل وشرع نه از لحاظ نظری با هم تعارض حقیقی دارند ونه از لحاظ عملی؛ زیرا هرکدام از آن دو نوری از جانب خداوند می باشند، بناء هیچ کدام از آنها دیگری را نقض نمی کند وهیچ گاه ثابت نگردیده است که حقیقت دینی در برابر حقیقت عقلی قرار گیرد.

این موضوع را امام غزالی بارها در کتاب «المستصفی» و«احیاء العلوم الدین» خویش تکرار کرده است.

مغالطۀ را که نو اندیشان دینی در اینجا به خرچ می دهند این است که فلسفه ستیزی ابن تیمیه وغزالی را با عقل ستیزی مرادف می گیرند؛ در حالیکه فلسفه نوعی از بینش عقلانی در تفسیر هستی است نه خود عقل؛ پس انتقاد وستیز با این نوع بینش وتفسیر، ستیز با جوهر وماهیت عقل نیست بلکه نقد تفسیر عقل است.

آنچه گفته شد مشت نمونه خروار از تحریف آراء و شخصیت علمای اعلام مسلمان است که چون منطق قوی شخصیت های مذکور عصای چوبین استدلال جریان نو اندیشی را فرو می شکند بنا به تحریف نظریات آنان اقدام می ورزند.

در این میان، جریان نواندیشی تلاش زیادی به خرچ داده است تا با تحریف وتأویل های نادرست بسیاری از شخصیت های متعهد مسلمان را به نفع خود مصادره نموده وآنان را به سکولار بودن وهم نظری با خود متهم می سازند.

نو اندیشان دینی تلاش به خرچ دادند متفکران چون مالک بن نبی الجزایری ومصطفی محمود مصری را سکولار ودگر اندیش ثابت سازند در حالیکه میراث باقی مانده از آنان بیانگر تعهد عمیق ایشان به اسلام است.

6: بی اعتنایی به فهم سلف صالح از دین:

یکی دیگر از عناصر تفکر جریان نو اندیشی دینی را بی اعتنایی به فهم سلف صالح از دین وائمۀ خیر القرون تشکیل می دهد.
بی تردید فهم صحابه، تابعین وتبع تابعین از دین که مطابق حدیث حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در بهترین زمان زیست نموده اند وعلوم شرعی را از منبع زلال آن فرا گرفته اند، معتمد ترین فهم از دین است؛ خداوند می فرماید: مَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (115ء نسا) در این آیه خداوند متعال پیروی از راه غیر مومنان را که که به گفتۀ مفسران همان راه صحابه وتابعین می باشد سبب دخول در جهنم قرار داده است؛ چه از یک طرف آنان شاگردان مباشر ویا با الواسطۀ مکتب پیامبر اند که در تفسیر شریعت ودین احتمال انحراف شان اندک است در حالیکه هرچه از زمان نبوت فاصله بگیریم احتمال فهم خطا وتفاسیر نا صواب از دین بیشتر می گردد واز جانب دیگر عوامل تفاسیر مخرب وانحرافی از شریعت در خیرالقرون بسیار کم واندک بود؛ در حالیکه در عصر های بعدی با پیدایش مکاتب کلامی، نحله های فلسفی وایدئولوژی های نوین، ابزار های تفسیر دین ونصوص شرعی دچار تغییرات بنیادین شده است.
با پیدایش هرمنوتیک ویا دانش تفسیر متن تو سط متفکران غربی چون شلایر ماخر، گادامر و دلتای، شیوه تفسیر متون به صورت عام ومتون دینی به صورت خاص در غرب دچار یک انقلاب گردید.

با پیروی از روش شناختی جدید و هرمنوتیک غربی نو اندیشان دینی نیز تلاش ورزیدند تا نصوص قرآن وسنت را بر مبنای دانش جدید به تفسیر بگیرند.
در هرمنوتیک غربی متن مقدس بدون در نظرداشت اینکه سازندۀ آن کیست وبدون هر گونه پیش فرض های ذهنی تفسیر می گردد واین نوع تفسیر خواننده را تک وتنها در اقیانوس متن رها می سازد ونتیجۀ جز روان پریشی وبحران اعتقاد به متن در پی ندارد.

نو اندیشان چون مجتهد شبستری به این موضوع پرداخته اند. جریان نو اندیشی به خوبی درک می نماید که تفسیر نصوص دینی بر مبنای تأویل های تفکر غربی در تضاد کامل با فهم یک هزار وچهار صد ساله مسلمانان از دین قرار دارد واین نوع تفاسیر از دین خط بطلان بر تمام تراث اسلامی می کشد وبه همین علت می خواهند در قدم نخست فهم سلف از دین را بی ارزش وبی اعتبار حلوه دهند تا راه برای تفاسیر خود شان باز گردد.
به گونه مثال اگر عبدالکریم سروش ویا نصر حامد ابوزید ویا محمد ارگون، فهم سلف صالح در تفسیر دین را حجت بدانند دیگر نمی توانند تأویلات انحرافی از وحی ونبوت را که در تضاد با سرشت قرآن کریم قرار داد را ابراز نمایند.

از دیگر عناصر فکری جریان نو اندیشی می توان: بی اعتنایی به تخصص علوم شرعی، جسارت در گفتار غیر عالمانه ودشمنی با عالمان اصیل دین خواند. شاید افرادی در این جریان یافت شوند که با پارۀ از این عناصر موافق نباشند اما دست کم این ویژگی ها را می توان عناصر حاکم بر کلیت این جریان تلقی نمود.

_________________________________________________-

(1)  اصطلاح معطله های نو ظهور را از دکتوریوسف قرضاوی وام گرفته ام؛ همچنانکه معطله های قدیم به بهانۀ اجتناب از تشبیه امور اعتقادی اسما وصفات خداوند را تعطیل نمودند، جریان نو اندیشی دینی نیز به بهانۀ سازگار کردن اسلام با دنیای جدید ورعایت مصالح، می خواهد شریعت اسلامی را معطل نماید.

تبصره وکړه

ستاسو ایمیل ادرس به هیڅ کله نشر نه شي.په نښه شوي خانې ډکول ضروري دی ـ *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

x

Check Also

سبا د جمعې ورځ د اختر لومړی ورځ ده

نن په سعودي عربستان او د اسلامي امت په نورو هيوادونو کې ...