کلتور او ادب

7 و 8 ثور در میزان حقیقت و انصاف

نوشته ضیاءاحمد فاضلی استاد پوهنتون هرات
در باره 7 و 8 ثور تا کنون تحلیل های گوناگون شده است؛ شماری از این تحلیل ها –متأسفانه- مغرضانه و بدون درنظرگرفتن حق و انصاف بوده است و همین امر سبب شده است تا چنین غبارهایی، درک و شناخت واقعی از این دو روز سرنوشت ساز در تاریخ کشور ما را برای نسل جدید تا حدی پیچیده و دشوار بسازد؛ امری که بدون شک، می تواند تبعات ویرانگری بر روحیة و سلوک ایشان به جا گذارد. در این مقال برآنیم تا به صورت فشرده، تحلیلی منصفانه از هر دو روز داشته باشیم؛ امید که نسل جوان ما را در شناخت بهتر از این دو روز کمک نموده و آن ها را در روشنی بیشتر قرار دهد.

ماهیت 7 ثور 1357:
7 ثور یا سرآغاز روی کار آمدن نظام کمونستی در افغانستان از طریق کودتا؛ روزی است، سیاه و ننگین؛ روز تهاجم الحاد وبیخدایی بر ضد ایمان و ارزش ها؛ روز سقوط افغانستان بدام کمونزم؛ روز اسارت وطن و فروش آن به دستان ناپاک کمونست-ها؛ روز پُر شدن زندان ها از وجود هواخواهان دین و استقلال وطن؛ روز کشتار و خون؛ روز راه افتادن گورهای دستجمعی؛ روز آوارگی ها و دربدری ها و روز به نمایش گذاشته شدن چهرة واقعی کمونزم جهان خوار و کار نامه های سیاه و ننگین آن در افغانستان عزیز ما و بالآخره روز نطفه گزاری برای تمامی مشکلاتی که از آن پس تا امروز -و تا آینده های نامعلومی- دست به گریبان ملت مظلوم ما است.

علل بوجود آمدن 7 ثور:
مهمترین عوامل به وجودآورندة 7 ثور به قرار آتی است:
1- مهمترین عامل همانا فاصله گرفتن ملت ما از مدتها قبل آن، از اسلام و از کاروان علم و اندیشه است؛ و این حقیقتی است تلخ و ناگوار؛ چنان که ملت ما در این زمان در نتیجة غفلت و بخواب رفتگی مزمن و عمیق و کنارگذاشته شدنش از علم و دانش و شعور و آگاهی توسط نظام های فاسد وقت، در قهقرای رکود دینی، عقب ماندگیِ فکری، سستی و بی تحرکی به سر می برد. و طبیعی است که هر گاه جامعة اسلامی، ایمان و عقیده و ارزش ها و شعایر اسلامی را که به حیث نبض طپنده و بیداربخش برای وی است، از دست داده، عقل و خردش را عاطل و باطل گذارد و از میدان علم و تمدن برکنار بماند، به خواب خرگوشی فرو رفته و چون طعمه ای در چنگ ددمنشان استعمارگر قرار می گیرد.
2- نا آگاهی و بی توجهی مردم ما در امور حیاتی کشور؛ عامل دیگر فاجعة 7 ثور است؛ طوری که مردم ما از مکر و دسیسه های اتحاد جماهیر شوری برای اشغال کشورشان بی خبر بود؛ در حالی که این مکر و دسیسه ها از سال ها قبل، آغاز یافته بود و از احزابی؛ چون: خلق و پرجم به حیث تله هایی برای بدام انداختن فرزندان ملت ما –به ویژه نسل جوانش- به کار گرفته بود و سرانجام به شانة همین فرزندان ناخلف ما که دست پروردگان او قرار گرفته بودند، کشور را به مصیبت و خاک و خون کشید، ولی ملت ما زمانی از این همه طوطئه ها آگاه گردید که کارد به استخوان رسیده بود؛ ورنه اگر مردم ما شعور لازم سیاسی می داشتند و از همان آغاز که طرح های استعماری روسیه در افغانستان به اجرا گذاشته می شد، متوجه می شدند و با احساس مسوولیت در مقابل آن به پا میخواستند، هرگز ضرورت نبود برای مقابله با آن؛ این همه قربانی ها بپردازند که جهان شاهد آن بود؛ قربانی هایی که تا هنوز که هنوز است هم تمام نشده و دوام دارد و خدا می داند که تا چقدر مدت دیگر هم دوام خواهد یافت.

نتایج 7 ثور:
اشغال و سیطره روسها در افغانستان در بعد نظامی و سیاسی و ستیز با دین، تحمیل قوانین ضداسلامی، ترویج بی عفتی و بی بندوباری، دیکتاتوری و ظلم، و به اسارت و ذلت کشاندن ملتی که دوست داشت آزاد و درسایة ارزش هایش زندگی نماید، کشته، زخمی و آواره شدن ملیون ها فرد از ابنای ملت، ایجاد گورهای دستجمعی، ویرانی کشور، به یغما برده شدن سرمایه های مادی و معنوی، افکنده شدن بذر تفرقة ملی که تا نسل ها آثار آن دوام خواهد یافت و از هم پاشیدگی تمامی شوون حیاتی ملت و وطن؛ همه و همه از نتایج شوم تأسیس نظام کمونستی در افغانستان عزیز ما است که از کودتای 7 ثور آغاز یافت.

8 ثور چگونه روزی است؟
اگر 7 ثور چنان روز ننگین و سیاهی در تاریخ معاصر کشور ما است؛ اما الحمد لله 8 ثور، -به فضل الهی و به یمن قهرمانی ها و جانفشانی ملت مسلمان افغانستان- به عنوان نمادی از جهاد، استقامت و فداکاری؛ روزی است پر افتخار و فراموش نشدنی؛ روز پیروزی ایمان بر کفر و الحاد؛ روز درخشش شهادت و جانبازی یک ملت در مسیر اعتقادات و آرمانهایش؛ روزشکست و افتضاح کمونزم در این کشور و در سطح جهان؛ روزی که تاریخ، آن را با خطوط زرین در جهت اثبات آزادگی، قهرمانی و جان فشانی-های ملت مسلمان ما در جهت عقیده و آزادیش ثبت نموده و همواره آن را در دلش محفظ خواهد داشت.

برخی ازدستاوردهای جهادبرحق ملت ما
1- از جملة دست آوردهای جهاد برحق ملت مسلمان ما، به ناکامی کشانده شدن طرح کمونزم و اتحاد جماهیر شوروی در جهان؛ و حذف آن از نقشة جغرافیای کرة زمین، دمیدن روح آزادی خواهی و استقلال طلبی بر پیکرة از حال رفته و به خواب خفتة ملتهای در بند ستم از زیر یوغ کمونزم و سایر جهت های اشغالگر است؛ امری که سبب بیداری و قیام ملت ها و سرنگونی کاخ کرملین در جهان شد.
2- احیا و تجدید مفاهیمی اسلامی؛ چون: جهاد، شهادت، هجرت، صبر و استقامت و فداکاری جان و مال و فرزندان در مسیر ایمان و عقیده، احیای مجدد خاطرات جانفشانی های صحابة کرام و تاریخ صدر اسلام ، احیای سنت الهی در نصرت سپاه حق –و لو در حالت ضعف شدید مادی- بر اهل باطل با کثرت و سازوبرگ های مادی اش، همه همه به عنوان ارزش هایی بلند اسلامی که غبار غفلت و یاس آن ها را پوشیده بود و کم کم در ذهن و ضمیر امت اسلامی ما به فراموشی سپرده شده و می شد، از ثمرات دیگر جهاد برحق ملت ما بر ضد رژیم سفاک کمونستی است.
آرمانهایی که حاصل نشد
بی تردید، ملت ما در این انقلاب و قیامش بر ضد شوری وقت و سرسپردگان داخلی اش، که قربانی های وصف ناپذیری از فرزندان و داشته هایش در مسیر پیروزی آن قربان کرد، آرمان های دیگری هم داشت که –مع الاسف- تحقق نیافت؛ منجمله: استقلال کشور از یوغ بیگانگان، اقامه نظام اسلامی، وحدت و ترقی افغانستان در سایه اسلام و محاکمة کمونست های وطن فروش و جنایتکار که از هیچ ظلمی بر ملت ما دریغ نکردند؛ سفاکانی که فرزندانش را به خاک و خون کشیده، ایمان و باورهایش را به استهزا گرفتند، به فرهنگ و عنعناتش توهین نموده، سرزمین اش را به ویرانة مبدل ساختند؛ وطن را برای بیگانگان فروخته و آنان را بر سرنوشتش مسلط ساختند.

چرا 8 ثور به بیراهه رفت؟
عوامل متعددی –خارجی و داخلی- سبب شد تا 8 ثور، نتواند بخش های مهمی از ثمرات موردامیدش را تقدیم ملت مسلمان افغانستان و وارثین شهدا نماید؛ منجمله:
الف- عوامل خارجی:
تاثیر سیاست ها و پالسی های غرب روی تنظیم های جهادی که مجال را برای ایجاد تفرقه و از هم پاشیدگی بعد از پیروزی را با خود همراه داشت، یکی از عوامل خارجی مسأله است؛ چرا که این امری است مسلم که هدف از حمایت غرب از جهاد افغانستان فقط تا سقوط شوروی و حذف آن از نقشة جغرافیای جهان بود، نه تا استحکام پایه های نظام اسلامی در افغانستان و رشد و ترقی مردم آن؛ بی تردید دورنمای بعد از پیروزی که کار به جنگ داخلی و رقابت تنظیم های جهادی و مشکلات بعدی انجامید، بخشی از آرزوهای شان بود و بلکه خود در ایجاد آن، سهم داشتند؛ هم چنان که دخالت های کشورهای همسایة افغانستان نیز در آن رول مهمی داشت؛ چنان چه –مع الاسف- آنان افغانستان اسلامی، مستقل، متحد و مترقی را به نفع خویش نمی-دانستند.
ب- عوامل داخلی:
عوامل داخلی این تراژدی پررنگ تر و غم انگیزتراست؛ ناپختگی رهبران جهادی، خودرأیی، انحصارطلبی و نبود شورا و محاسبه در کارشان که اوضاع را به آن سمت ناگوار برد، از مهم ترین عوامل داخلی شناخته می شود؛ و این بخشی از سنت های الهی در تاریخ بشر است که هرگاه رهبران جریان ها، به چنین بیماری های شخصیتی، سردچار باشند، جریان را بس شکننده و آسیب پذیر ساخته و دیر یا زود آن را به نابودی می کشانند. از همین رو مشاهده می کنیم که در دین مبارک ما هیچ انسانی فوق محاسبه نیست؛ حتی پیامبر(ص) که با خلعت زیبای عصمت آراسته بودند، علاوه بر آن که به شدت تحت نظارت و احیاناً محاسبه شدید وحی آسمانی قرار داشتند، باز می بینیم که خود را به محاسبه اطرافیان تقدیم می کردند و با این که از عقل و درایتی بی نظیر برخوردار بودند، با آن هم در امور غیرمنصوص، مأمور به مشاوره با اصحاب می شدند: (وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) و حتی در نبردی به اهمیت «احد»، از نظر شان که به آن باور داشتند -و فرجام هم صواب آن را ثابت کرد- به نفع نظر اکثریت کوتاه آمدند؛ اما رهبران جهادی ما با وجود تلاش و جهد بسیاری که از خود در پیروزی جهاد نشان دادند، به خودرأیی، خودبرتربینی و انحصار طلبی عجیبی مصاب بودند.
ناپختگی صف جهاد؛ از عوامل دیگر داخلی است؛ طوری که از اثر فشار زمان و نیز به خاطر قلت تجربه و بی توجهی رهبران و گردانندگان تنظیم های جهادی، هیچ برنامه و طرحی برای تربیت همه جانبة مجاهدین و آماده سازی ایشان برای ادارة امور در فردای بعد از پیروزی وجود نداشت و همه کار به جهاد نظامی خلاصه یافته بود؛ طبیعی است، نسلی که جز جنگ چیزی نیاموخته باشد، به درد کاری جز جنگ نمی خورد؛ از همین رو، مجاهدین عزیز ما در مرحله جنگ خوب درخشیده و حریف شان را با وجود همة قوتش، به زانو درآوردند؛ اما در میدان دولت سازی و ادارة امور ناکام شدند. در دنیای امروز با دادن خون ممکن است بر دشمن پیروز شد، اما جز با ایمان های قوی، تربیت متین و استوار، توانایی های مدیرتی و تخصص های لازم نمی توان نظام اسلامی را –به معنای درست کلمه- اقامه نمود و این سنت الهی است که از سیرت انبیاء الهی و خاتم پیامبران در می یابیم و اگر ملتی بار بار با سیلاب خون فرزندانش به پیروزی برسد، بدون در نظرگرفتن این واقعیت، باز نتیجه ای –جز آن چه ما گرفتیم- نخواهد گرفت. پیامبر گرامی اسلام، با آن که در روزگار شان اوضاع به پیچیدگی و گستردگی زمان ما نمی رسید، با آن هم در تربیت کامل رجال و ساختن کدرهای حکومتی در تمام بخش ها، بیشترین دوران نبوت شان را صرف آن کرده و چه زحمت ها که نکشیدند؟ و تا نیروهای لازم متخصص و ورزیده که لازمة یک نظام موفق اسلامی است فراهم نشد؛ به سراغ تشکیل حکومت و اقامة نظام نرفتند.
البته نفوذ بقایای نظام کمونستی در صفوف مجاهدین بعد از پیروزی و عدم تصفیه کامل صحنة سیاسی از تاثیر آنان هم در ایجاد آن تراژدی تأثیر داشت؛ آنان در نقش منافقین، زهرشان را برای ناکامی نتایج جهاد به هر سو پاشیدند؛ هم چنان که نقش رسانه ها در ذهنیت سازی و انگیزه دهی به جنگ را نیز در آن مقطع نمی توان دست-کم گرفت؛ کما این که عنصر قوم و زبان، نیز تاثیر عمیقی در این مسأله داشت؛ به خصوص که چاشنی کار رسانه ها را در ایجاد و تشدید تفرقه افگنی تشکیل می داد.

جدایی حساب ملت و توده های مجاهد از رهبران:
باید گفت که منطق انصاف از ما می طلبد تا حساب ملت و توده های مجاهد را از حساب رهبران و برخی حلقاتی که سبب مصیبت شدند باید کاملاً جدا ساخت؛ چنان چه توده های مجاهدین و ملتی که از ایشان حمایت می کرد، اغلب تا آن جا که کار مربوط به ایشان می شد- با اهدای خون و زندگی شان- مخلصانه و بی دریغانه سهم شان را ادا کرده در آن قصوری از خود نشان ندادند اما اتفاقات ناگوار بعدی چیزی است که از اراده و عملکرد حلقات رهبری به وجود آمد؛ بی تردید، توده های مجاهد تا حد زیادی به آروزی شان که همانا ادای مسؤولیت ایمانی و حصول اجر و پاداش اخروی باشد رسیدند و با این وصف، ایشان هرگز ناکام این میدان نیستند؛ آن ها –انشاءالله- همانگونه اند که الله در بارة آنان فرموده است: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا – لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا (سوره احزاب/24) (‏ در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا در پيماني كه با او بسته‌اند راست بوده‌اند. برخي پيمان خود را بسر رسانده [و شربت شهادت نوش کرده اند] و برخي نيز در انتظارند. آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود راه نداده‌اند).‏
پس بی تردید، ماهمه مدیون شهدا و مجاهدین جان برکف خویشیم و باید مواظب بود تا از پیش ما آب در آسیاب دشمن ریخته نشود چرا که بدنامی مطلق جهاد و مجاهد، هدف شوم دشمنان اسلام است؛ امروز؛ طوری که مستحضریم آنان تلاش می کنند تا جهاد و مجاهد را از اساس بدنام ساخته و حتی در تلاش اند که همه بار را به گردن اسلام بیندازند تا نسل آینده را برای قبول نظام و زندگی سکولر و کوتاه کردن دست دین از ساحت سیاست و اجتماع که خواسته شوم آن ها است، آماده سازند که چنین مباد! (يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (سوره صف/8) (([دشمنان خدا] میخواهند نور الله را با دهانها شان خاموش سازند در حالی که الله در پَی اتمام نور خویش است؛ هرچند که کفار [از آن] ناخوش باشند)

سخن آخر:
بر ما است تا 7 ثور را با تمام قوت تقبیح کنیم و به خاطر تقرب به الله، نفرت ایادی اجیرِ در جهت تحقق آن را همواره در دل بپرورانیم و 8 ثور را به عنوان نماد جهاد، شهامت و فداکاری ملت مسلمان افغانستان برای اقامه نظام حق و سرنگونی باطل مورد تحسین قرار داده و آن را زنده نگهداریم؛ هم چنان که تاریخ جهاد افغانستان برای نسل امروز و امت اسلامی، مملو از درس و اندرز است و می باید در ادامة راه آن را آینة کامل برای خویش قرارداده و باعبرت گرفتن از خاطرات شیرین و تلخ آن، به جلو قدم برداریم «فَاعْتَبِرُوا يَاأُولِي الْأَبْصَارِ» (سوره حشر/2) (پندبگیرد ای صاحبان بصیرت!) تا –انشاءالله- آیندة درخشانی را در پیش داشته باشیم.

%d bloggers like this: