کلتور او ادب

بایسون کاولا؛ مردی که سه بار از چوبۀ دار نجات یافت

برگردان: عبدالرحمن عزام

بایسون کاولا از مالاوی است. به سبب قتلی در سال 1991 میلادی، محکمه او را به اعدام محکوم کرد؛ اما او برای سه بار از اجرای حکم اعدام، نجات یافت.

برای بار نخست، هنگام اجرای عملیۀ اعدام، مأمور اجرای حکم به علت کسالت جسمی، نتوانست به محل حضور یابد؛ لذا اجرای حکم اعدامش تا سال 1992 به تاجیل افتاد.

در مرتبۀ دوم، مأمور اجرای حکم اعدام، می بایست چندین نفر را اعدام می کرد، اما لحظۀ فرارسیدنِ نوبت بایسون، به مأمور احساس خستگی رخ داد و اعدام بایسون تا نوبت بعدی، به تعویق افتاد.

و در مرتبۀ سوم با وجود اینکه نام بایسون در صدر جدول اسامی اعدام شوندگان درج بود، مأمور و مجری حکم به علت بیماری نتوانست در مراسم اعدام حضور یابد، بدین جهت اعدام اعدامیان به نوبت بعد، موکول شد.

او متذکر می شود که یک روز برایش گفته شد که او ضمن یک لیست 21 نفری امروز ساعت یک ظهر اعدام می شوند، و او می تواند پیش از اجرای حکم، به عبادت بپردازد. اجرای حکم اعدام محکومین تا ساعت 3 ظهر ادامه داشته و فقط سه نفر از اجرای حکم بازماندند که یکی از ایشان، بایسون بود و تا نوبت بعدی، به انتظار ماند.

بایسون از وحشت انتظار در صف مرگ در حضور آلات و اسباب اعدام، می گوید: هنگامی که برایم گفته شد که لحظۀ آن فرارسیده است تا در بخش محکومین به اعدام بروی و منتظر نوبت خویش باشی، احساس می کردم گویا مرده ام…

دران زمان، فقط یک فرد مشخص، مأمور اجرای احکام اعدام بوده است؛ این مرد از جنوب آفریقا بود که به مناطق مختلف می رفت تا حکم محکومین اعدامی را اجرا نماید، او هر چند وقت یک بار به مالاوی جهت این امر حضور می یافته است و زندانیان آنگاه حضور او را در مالاوی احساس می نمودند که متوجه کاهش زندانیان محکوم به مرگ می شدند؛ کسانی که از زندان بیرون کرده می شدند و دوباره بر نمی گشتند.

در سال 1994م. و چند روز پیش از فرارسیدن موعد اعدام، دولت مالاوی در قوانین خویش حکم اعدام را ملغی و بجای آن، حبس ابد را جایگزین نمود.

بایسون همچنان در زندان ماند و در داخل زندان به کسب علم و دانش پرداخت و در مدت زمانی که زندانی بود، مرحلۀ ابتدایی، متوسطه و دورۀ عالی تعلیمی را فراگرفت و بعد از 23 سال زندانی شدن و رنج و شکنجه، با اعتراف قاتل حقیقی در سال 2014م. محکمه به برائت بایسون کاولا حکم نمود و او آزاد شد.

هنگامی که حکم برائتش برای وی اعلان شد، از شدت هیجان، توان حرکت و ایستادن نداشت؛ بایسون می گوید: نگهبان از من خواست از قفس اتهام بیرون شوم، پاهایم با من یاری نمی کرد، داشتم می لرزیدم و تمام بدنم خسته و کوفته بود، این حالت را بسان خواب می پنداشتم، اصلا حرف قاضی، باورم نمی شد…

حالا او از یک کشاورز ساده به ستاره ای مشهور تبدیل گردیده بود. او امروزه در روستای خویش زندگی می کند و از مادر پیرش مراقبت می کند.

بایسون گفته بود: من می دانستم که خداوند عادل است و مرا ذلیل نمی کند؛ اگر چه دیگران به من ستم کنند.

%d bloggers like this: